الشيخ محمد جواد الخراساني

20

تلخيص النحو (فارسى)

آنست كه معنى او غير معين باشدخواه جنس باشد خواه وحدة چون رجلْ و رجلٌ و تمرْ و تمرٌ و اسم معرفه اسمى است كه معنى او معين باشد خواه بالذات معين و مشخص باشد يا با واسطه و اسمهاى معرفه شش‌تا است كه در اين بيت ذكر شده : معارف شش بود مضمر اضافه * علم ذواللام ، موصول و اشاره و از اين شش فقط علم و ضمير معرفه است بالذات و باقى به‌واسطه است و از ضمير فقط ضمير متكلم بذات معرفه است زيرا كه هر مخاطبى گويندهء خود را مشخصاً مىشناسد و امّا ضمير خطاب پس تشخيص او بواسطهء مخاطب و حضور او است و هم‌چنين ضمير غائب تشخيص او بسبب مرجع او است كه غائب است و امّا علم و آن اسمى است كه اسم گذارده شده باشد براى معين و بدين جهت او را علم ناميده‌اند يعنى اين اسم براى مسمّى علم است يعنى علامت است چون « حسن » ، « جعفر » و « احمد » مثلًا و امّا ذواللام پس آن اسمى است كه داراى الف و لام باشد چون الرّجل تعريف او به‌واسطهء الف و لام است و اين الف و لام را الف و لام تعريف نامند . پس اگر بر جنس داخل شود چون « الرّجل » او را الف و لام جنس گويند يعنى الف و لامى كه بر جنس داخل شده و دلالت بر جنس مىكند چنانچه اگر در مصدر داخل شود گويند الف و لام مصدرى و اگر بر غير جنس داخل شود او را الف و لام عهد گويند يعنى الف و لامى كه دلالت دارد بر آنكه مدخول او معهود است يعنى بين مخاطب و متكلم معلوم است يا در ذهن و او را عهد ذهنى گويند يعنى در ذهن مخاطب